تبليغاتX
cafe elena

cafe elena

پست یکی مونده به پست قلمبه....!!!

سلااااااااااااااااااااااااااام...!
چطورید؟!! نمی دونید چقدر دلم واسه کافه ام و رفقا تنگ شده....!!!
کلی حرف و خبر دارم که روی هم جمع شده...!!!ولی مگه این کارای دانشگاه می ذاره به زندگی مون برسیم؟!!خوشحال شدیم گفتیم رفتیم دانشگاه راحت شدیم خبر نداشتم تازه گیر افتادم!!!
نصف عمرم که توی خیابون ولی عصر تو اتوبوس می گذره ...اون نیمی اش هم که می مونه ... یه ذره میره واسه خواب یه نمه ناهار و شام بقیه اش هم که تو دانشگاه کنار استادا می گذره!!!
حال می کنید زندگی رو...!!!ولی خدایی خیلی حال می ده مخصوصا با بچه ها ... من که هر جا می رم ... نه یه دوست نه دوتا یهو ۷-۸ تایی پیدا می کنم...اون از اول دبیرستان که یه اکیپ ۹ نفره بودیم (بروبکس اول جیم)...اینم از دانشگاه که یه گروه ۷ نفره ایم....!!!
خلاصه خیلی حال میده...فکرشو بکن رشته ای که دوست داری...دانشگاهی گه از بچگی ات آرزوت بوده  توش درس بخونی با رفقای باحال دیگه چی از این بهتر...!!!اینه که وب کمتر میام...!!!ولی یه پست قلمبه(!)واقعی در راهه....!!!یه ذره کار میبره فعلا در مرحله نگارش روی برگه است....!!!ولی به زودی پست خواهد شد....!!!فعلا با خبرش شاد باشید ( می تونی نباشی به خودت مربوطه)تا خدمت برسیم...!!!

p.s:

1-حال می کنید چه قدر به تایپ فارسی مسلطم....نوت بوکم رو صفحه کلیدش فارسی نداره انقد تند و بدون غلط تایپیدم....مسابقه تایپ سراغ ندارید؟!؟باور کن برم اول می شم...!!!

2-2 نداریم....!

3- 2 نداشتیم اومدی دنبال 3 چه کار!؟!

4- حرف آدمیزاد حالیت می شه؟!؟!

5- ای که روتو برم....!

6- خسته نشدی....!!1

7-موست دچار فرسودگی شد بی خیال شو...

8- جالا که تا اینجا اومدی بذار یه چیزی بگم.....

9- داداش یه 1000000 تومن پول داری یهم قرض بدی؟؟؟

10-جووونم دیگه پیش میاد یهویی شد ... یاور کن یه dvd لاست رو دیدم معتاد شدم رفت....

11-دیدی بازسازی لاست حقیقت داشت....

12-فکر کن لاست فارسی....

13- ولی من اورجینالشو می خوام یه ذره پول یده پولدار شدم بر م گردونم...

14-نمی دی....؟؟! به .... هیچی من فحش با نیستم!!!!

15- اصلا حوصله تو ندارم ...

16 خداحافظ

17-دهنت رو تکون بدی خسته می شی؟!!

18-پول که ندادی لااقل ادب داشته باش خدافظی کن...

19- دست که می تونی تکون بدی1!!!

20- نمی تونی؟!!

21-به قول یکی از بچه ها :از اینکه فحش بلد نیستم سو استفاده می کنی...!!!

22- دیگه حال ندارم

23-باور کن دیگه نمی کشم ...یاور نداری....psبعدی رو بخون....

24-شب عالی متعالی

25-چه وضع رفتار با دانشجوی این مملکنه خجالت بکش!!!

26- دیگه مردم...

30-27 u

.

.

.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 آبان1388ساعت 19:38  توسط صاحب کافه  | 

coming soon...!

به زودي با يه پست قلمبه بر مي گردم!!!!

p.s:خيلي مفصل بود پستم نه؟!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 مهر1388ساعت 12:0  توسط صاحب کافه  | 

امروز من کافه رو می گردونم...چی بیارم خدمتتون؟

می دونم که همتون می دونید ولی خب شاید دست بر قضا یه مشتری جدید بیاد تو این کافه و  ندونه اوضاع از چه قراره!من راحیلم! نویسنده ی خلوتگاه! رفیق صاحاب این کافه! لطف کردن امروز سپردنش دست ما!

می دونید وسط این اتاق تکونی و کارآموزی و معاینه چشم و مردود شدن و پشت سرش قبول شدن(قصه ای دراز داره!) آخرین چیزی که می خواستم بهش فکر کنم انجام دادن سهم خودم توی این بازی بود...اوضاع به مراتب سخت تر شد وقتی صاحاب کافه ترکوند و یه طنز در حد تیم ملی نوشت و گذاشت تو وبلاگ ما!...راستشو بخواین من هیچ وقت استعداد طنز نویسی نداشتم! خیلی هم زور زدما...ولی آخرش همشون در حد شوخی های مجری های صدا سیما در می اومدن...منم دیگه بی خیال شدم...! سال سوم هم که بودیم من که خیره سرم خدای ادبیات کلاسمون بودم ، سر درس طنز زبان فارسی کم آوردم اساسی! اون وقت همین صاحاب کافه تقریباً نصف طنزهای کلاسو نوشت!(یه کم مبالغه نمودم!) ..در ضمن چشمه ی خلاقیتم هم مدتیه خشکیده نمی دونم چرا! صاحاب کافه هم در کمال بی رحمی! گفت به من هیچ ربطی نداره من نوشتم تو هم باید بنویسی! منم دیدم به نوعی به درد آش کشک خاله دچار شدم! چاره ای نیست...رفتم گشتم! یه چیزی پیدا کردم و به من هیچ ربطی نداره اگه تک تکتون هم ازش خوشتون نیاد... حس کردم به نوعی با روحیه خودون دو تا سازگاره! فانتزی پسنده! آخه مشکل من اینه که همیشه شخصی می نویسم! خب نمی تونم بیام درددلامو بذارم تو وبلاگ یکی دیگه که می تونم؟...anyway برید بخونید منم خلاص شم از این وجدان درد!

 

باید اعترافی بکنم عزیزم!

     نگران خیانت نباش ..نه!

می خواهم رازی را برایت فاش کنم...

   من یک جادوگرم!

با یک پاتیل جوشان توی کلبه ام

          و گربه ای سیاه با چشمان سبز!

اراده کنم خرگوش می شوی! یا قورباغه!

                               اگر هم نزدیک دریا باشیم ماهی

دو مدل جاروی پرنده در انباری دارم

                                  یک قالیچه هم  برای پیک نیکهای آخر هفته

شبها با جادوگرهای دیگر جلسه می کذاریم

    و جغدها را سفارش می کنیم نگهبانی بدهند

زیاد سخت نیست معشوقه ی آدم جادوگر باشد

                 فقط یک سوال آزارت خواهد داد:

                                 داری فکر می کنی چطور عاشق شدی نه؟

پ.ن1: یک عدد تبریک گرم و صمیمانه به صاحاب کافه به دلیل قبول شدنش توی دانشگاه امیرکبیر ریاضی کاربردی!! ایشون از روزدوشنبه هم رفتن سر کلاس دیگه خودشونو می گیرن واسه ماها!(just kidding! )

پ.ن2: تبریک گرم و صمیمانه ی شماره 2 به مناسبت تولدش که البته فرداست(۲۵شهریور!) ولی من خواستم پیشدستی کرده باشم!...حالا همه! آهان! صدای دستا نمیاداااا! تولد تولد تولدت مبارک... 

پ.ن3: جنبه ندارینا!! حالا من دو تا پی نوشتم پر رو شدین دنبال سومیش هم می گردین؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 شهریور1388ساعت 21:57  توسط صاحب کافه  | 

جای دیگری آپم!!!

هه هه...خودم حال کردم با عنوان پستم!!!

من و راحیل هم قاتی بازی جدید شدیم ...اینبار تو خلوتگاه راحیل آپ کردم...حتما بخونید..نظر هم یادتون نره ...!!!اصل بازی ماله توکای مقدسه که البته کسری اونو به ما معرفی کرد: بازی اینطوریه که من واسه خودم یه یار انتخاب می کنم و دعوتش می کنم که بیاد و تو وبلاگم یه پست به جای من بنویسه. هر چی که دلش بخواد. اما فقط یه بار. البته می شه بیشتر هم بشه (ولی به نظرم مزه اش به همون یه باره).اون یار من می تونه ازم بخواد که منم واسش یه پست بنویسم ، می تونه هم نخواد و ضایم کنه !!!هر بار که دلم خواست یه نفر رو می گم که یارم بشه.!!!اگه اشتباه نکنم تو هر وبلاگ پستی که بیشترین نظر رو داشته باشه نویسنده اش برنده است!!!

دفعه بعدی هم من نمی آپم ...نوبت هنرنمایی راحیله!!!پس فعلا!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 شهریور1388ساعت 20:27  توسط صاحب کافه  | 

تغییرات و تحولات

هه... تو این مدت که نبودم چه خبر شده!؟!

همه چیز عوض شده...!!!

فکر کن بلاگفا هم یه چیزی بهش اضافه شده!!!(قضیه این "رمز برای مطلب" چیه؟!! حس ازمایشش رو ندارم!!!)

+ نوشته شده در  شنبه 7 شهریور1388ساعت 21:50  توسط صاحب کافه  | 

"دو قدم این ور خط"

پیش نویس:

1-من واقعا یه عذر خواهی به همتون بدهکارم!!!
 می دونم ... پست هام پر غلط غلوطه ... ولی باور کنید اگه جای من بودید به همین مشکل بر می خوردید!!!یه بار توی برگه مینویسم  یه بار توی ورد می تایپم یه بارم که کپی ، پیست تو وبلاگ!!!اون قسمت تایپ وقتی می رسم اِندِ خستگی م .... همینه که تند تند می تایپم در نتیجه کلی غلط پیدا می شه .... در اسرع وقت غلط هاشو درست می کنم!!!

2- این طنزهایی که می ذارم بیشترش دزدی از وبلاگ قبلی مه .. برای همین یه سوتی هایی داره توش!!!(مثلا تو پست قبلی قسمت (v.)اون زمان موضوع روز بوده ولی الان فسیل شده)به بزرگواری خودتون ببخشید !!! :دی(نمی دونم تازگی م چِم شده ... طنزم نمیاد ... فعلا با همین ها خوش باشید تا بلکه یه ذره طنزیدنم بگیره!!!)

3- خیلی حال می ده به جای پی نوشت آدم پیش نویس بنویسه...!!!

4- می تونید برید الان سر اصل مطلب:

 

 "این همه درباره سال و زمان حساسیت نشان ندهید. شما که در کار شعر و شاعری هستید نباید  زیاد سخت بگیرید. زمان مگر چیست؟ خطی قراردادی که یک طرفش گذشته است و آنقدر می رود و می رود تا به تاریکی برسد.طرف دیگرش هم آینده است که باز دو سه قدم جلوتر می رسد به تاریکی.خب همه اینجوری راضی شده ایم و داریم زندگی مان را می کنیم .بعضی وقت ها می بینی یکی از ما ازاین خط ها خارج می شویم . پای مان سر میخورد این ور خط که می شود گذشته ، یا یک قدم آن طرف خط به آینده می رویم"

خب ...حالا یه بار دیگه تیتر پست رو بخون...دو قدم این ور خط.... یه تیریپ فیلسوفانه تجزیه تحیلی بیای می فهمی که کتابی که می خوام راجع بهش حرف بزنم راجع به چیه؟!!... درباره ی چیزیه که هنوز که هنوزه انسان ها دنبالشن ... و به چشم یه رویا ی دست نیافتنی بهش نگاه می کنند...چیزی که خیلی ها باور دارند که همین الانشم امکارن پذیره و دنباله راهی برای دست یافتن به اون....سفر در زمان ...!!!

"دو قدم این ور خط " داستانی جذاب است .مخصوصا برای کسانی  مثل من یا نویسنده ی کتاب  که به قول خانومش ازاین افکار هپروتی داریم! اول کتاب که نویسنده گیج حرف های مردی است که از این ور و اون ور پریدن از روی خط براش حرف می زنه یه جورایی تاکید بر بعد روحانی انسان داره ... یعنی همون به قول خودمون پرواز روح ... به یاد میاره که چطور با یه آهنگ از مکان و زمان خودش خارج می شه و به یه زمان و مکان دیگه قدم میذاره و با اتمامش به حال اولیه اش بر میگرده!!!
جدل گیتی و (همسر نویسنده)احمد(نویسنده)دقیقا جدل بین انسان هاست. دسته ای مثل گیتی که  این چیزها رو خرافات میدونند و دسته ای مثل احمد که بدشون نمیاد مزه ی لیز خوردن به این ور خط رو بچشند ... اونم فقط برای دیدن یک فرد که در گذشته زندگی می کرده...که توی گتاب اون فرد یه نویسنده روسی به نام آخماتووا بوده...!!!
علاوه بر طرفداران این جور سفرها این کتاب برای کسانی هم که به تاریخ علاقه دارن کتاب خوبیه چون سری هم به تاریخ ایران حدود 50 ، 60 سال پیش می کشه!!!
در ضمن متن کتاب هم خیلی روان  و خوبه کلملت قلمبه اصلا نداره....و توصیفاتش هم خیلی عالیه ...!!!وای... فقط یه مشکلی برام به وجود اومده بعد از خوندن کتاب... این نامه ی لعنتی برلین آخرم من رو گذاشت تو خماری...چون معلوم نبود که برلین برای آخماتووا چی نوشته!!!
یه چیز باحال دیگه کتاب سوتی های احمد این ور خط بود که یه چیزایی از زمان خودش رو برای اینور خطی ها می پروند... خلاصه اینکه اگه اهل این جور چیزا هستید کتاب خیلی قشنگیه...!!!

+ نوشته شده در  شنبه 7 شهریور1388ساعت 21:43  توسط صاحب کافه  | 

بنگاه کاریابی

 

جهت رفاه حال هم وطنان عزیز ، شافی کاپ آماده ی معرفی چن شغل پر درآمد برای شما دوستان است. در صوتی که به پیشنهاد اینجانب گوش فرا دهید و یکی از گزینه های زیر را انتخاب بنمایید یه به راه 100 ساله که چه عرض کنم راه 1001 ساله رو رفتید...شغل ها به شرح زیر است:

1)     تاسیس آموزشگاه (یا تیز هوشان یا کنکور یا پرورش نوابغ )

2)     تاسیس دبیرستان و پیش دانشگاهی (در صورت غیر دولتی بودن تنها برای شما سود خواهد داشت پس دور غیر انتفاعی و نیمه دولتی و این تیریپا رو خط بکشششششید <=دقت کنید چه قدر رو ی ش تاکید کردم)

3)     نه نه... فکرشم نکن  که یه سر سوزن حرفشم بزنم... تا لباسام بو دود نگرفتنه بریم سراغ کار بعدی...

4)     سالن زیبایی (ماشاا... تعداد افراد کور دنیا رو به فزونی و هر روز یه مدل کور به بازار میاد البته میدونم با وجود اینکه این مدل ها مربوط به بانوان گرامی هست از اسم نا محرم استفاده می شود؟!! نمی دونم مانی کور و حسن کور و ممد کور و... همچنین شیوع انواع بیماری بافتی " منظور انواع بافتها ازجمله آفریقایی مکزیکی انگولایی ...")

5)     تناسب اندام(بااستفاده از روش پیشنهادی پست قبلی)

6)     انواع قرص های لاغری... چاقی.... ترک اعتیاد... مرض قند...  و یا انواع مرض های گلاب به روتونی!

7)     مسائل مربوط به شکم (رستوران ...ایس پک ....فایر پک ... کلداستون ... هات استون ...و اینا خوب می یره!)

8)     فال ....کف بینی ...ایینه بینی ... طالع بینی خورشیدی ...هوایی... خاکی...بازکردن بخت دختران دم بخت....

9)     سی دی ... دی وی دی... وی اچ اس... و... مخصوصا فیلم های رو پرده اونم کجا؟!! جلوی گیشه سینما!

 

خوب دیگه روتون زیاد شد تا اینجاش با من بود بقیه کر باشما ببینم به کجا می رسید...ولی رو 2 نا اولی خیلی توپ میشه حساب کرد

فعلا

 

+ نوشته شده در  شنبه 7 شهریور1388ساعت 20:30  توسط صاحب کافه  | 

بدو بدو خواننده یه نفر خواننده ...نبود!؟؟!

از قدیم الایام بزرگان و نیاکان فرموده اند:

 

" هر کسی با ننه محترمه قهر می فرمایند خواننده می شود"

 

که با مرور و گذشت زبان و طی قرون مختلف جمله ی بالا به صورت زیر در اومده( لطف بفرمایید در همه حال از سمت راست بخونید!)

"everyone قهر با مامی take    a   Mic  !  "

 

کاریش هم نمی شه کرد ...چیه؟ باور کن...

خلاصه اینکه ما سوالمان این است ما که با ننه مان قهرمان نشده  و مامی جونمون سوییچ

   BMW 630i مان را ازمان نگرفته نمی شود همین طورکی برای شادی دل این کودک ه که شده یه اینبار ما یه دهن بخونیم!؟!!

توی ایتن تابستونی ...اوقات فراغتی ... نذاری بخونم گیر دوست ناباب می افتم ... بعد از راه راست منحرف می شم ... میزنم جاده خاکی .... بعد بزنم جاده خاکی چون باید یه قدم کنده بردارم ...یه وقت خشتک شلوارم جر بخوری تو شلوارمو برام می دوزی هان؟!

فایده نداره ... حالا که نمذارین من بخونم به جوووونای مردم راه خواننده شدم یاد میدم بشین و تماشا کن... گوش فرا دهید...

ببینید دوستان عزیز خوانندگی فقط یهمهارت می خواد تقلید صدا...ما در اینجا چند تا صدا معروف و محبوب رو به شما معرفی میکنیم:

1-     اندی

2-     جواد یساری

3-     افتخاری

4-     سایر حیوانات باغ وحش

 

خوب دقت کنید اگه سبک و صداوی از این 4 حالت خارج شه شما به درد لای جرز  دیوار هم نمی خورید چه برسه یه اینکه برای گاو ها صداتون رو پخش کنند!

همانطور که گفتم خوانندگی فقط به تقلید صدا نیاز داره و بعد گام دوم تهیه ی کلیپ!

خوب اینجانب شان دوی والا (باید اینقدر باهوش باشی که معنی رو بگیری ....نگرفتی لازم نمی بینم برات بتوضیحم ... هر کی بخواد بفهمه قبل از این حرفای من فهمیده خودش!) می خوام بهتون نکته های کنکوری تهیه کلیپ رو آموزش بدم!!! پس توجه ویژه بفرمایید...

                   I.      برای فضای تهیه کلیپ می تونید از باغ وحش کنار دوستان خودتون و یا اتاق خوابتون استفاده بفرمایید ... باور کنید که مده هر چی میگم...

                II.      استفاده از عینک آفتابی ... روی پیشونی... توی جیب تون یا اینکه باچیزی از خودتون آویزون کنید...

             III.      استفاده از حرکات نه چندان موزون .... حتما چند نفر باید دور تادور شما را بگیرند و به چرخش کمر جهت جاوگیری از گرفتگی آن بپردازند!!!

              IV.      ماشین! ماشین در همه جا حرف اول رو می زنه ... یا بنز یا آئودی ... یا بی .ام .دبلیو ... دقت کنید ...بی . ام .دبلیو ... با تلفظ های دیگر به درد نمی خوره ! ماشین و اسمش باید چشم بیننده رو بگیره ....

                 V.      به روز بخونید ... کنکور...سهمیه بندی بنزین...انرژی هسته ای ... جام ملت های آسیا ...

              VI.      همهی موضوعات رو به یه دختر ربط بدید مثلا دختره کارت سهمیه بنزین شما رو می دزده و شما رو عاشق خودش می کنه با این کار!

           VII.      دخترهایی که تی کلیپ شما استفاده می شن باید خصوصیات و ویژگی های دخترهای آموزشی رو داشته باشند...

        VIII.      اشک! حالا یا زور بزنید گریه تون بیاد یا با گاز اشک آور ... طوری که اشکتون  روی گل رز سرخی که دختره بهتون داده یا گیتاری که با اون زیر پنجره اتاقش اهنگ می زدید بچکه!

              IX.      یه چند تا بچه و همکار از سر ساختمونی که کار می کنید بردارید بیارید ...ترجیحا افغانی باشند ... تند تند به زبون خودشون بخونن ... ته آهنگ بزرگ کد افغانستان رو بزنید و از اون دو تا به ایت اسم ها و توضیحات تشکر کنید...<<<باتشکر از رپر های معرف فارس:بیژن افغانی ( پدر بزرگ رپ فارسی پدر پدر پدربزرگ پسرخاله هچکس)....حسن دی تودی (ننه بزرگ رپ فارسی .... پسرخاله ی عموی پدر رپ فارس ....برادر دوقلوی تهی و پیشرو!)

در هر جایی که مصاحبه داشتی ذکر کنید ما پیشقرمان رپ فارسی بودیم....

 

من واقعا به تو شاگرد عزیز افتخار می کنم ....الان زمان اینه که سرمایه گذاری شه روت ... الان تو بالاترین درجه ی خوانندگی رو از استاد دانشگاه هاروارد کسبیدی!!!

 

فعلا!!!

صاحاب کافه

 

+ نوشته شده در  شنبه 31 مرداد1388ساعت 22:17  توسط صاحب کافه  | 

راه های رسیدن به...

از اونجایی که شافی کاپ اصولا مکانی فر هنگی و این حرفاست (1)اینجانب تصمیم داریم برای ارتقای سطح فرهنگی- اجتماعی جامعه یه سری مطالب رو اعم از چگونه یه شبه Duff شویم ... یاراه های کشته و فدا شدن دخترا برای پسرها.... رو در این شافی کاپ گرام(2) عرضه داریم...برای ثبت نام در این کلاس ها مبلغ 3.000.000 ریال را به حساب شافی کاپ واریز فرمایید . کلاس ها تضمینی نمی باشد.جلسه اول رایگان می باشد. مبحث اول: " یه شبه duff شویم یا راه های رسیدن به پسرای مورد علاقه ی خود"

 

خواهش می کنم به ادامه ی مطلب توجه کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 31 مرداد1388ساعت 20:30  توسط صاحب کافه  | 

کافه نادری!!!

از در تریا نادری که وارد می شی حس نوستالژیکت می زنه بالا... میز و صندلی های قدیمی... لوستر های قدیمی.. بزرگتر از کافه های امروزیه...و بر عکس اونا روشن روشن... نور خورشید از پنجره های بزرگش افتاده تو کافه... پشت میزی کنار پنجره می شینی رو به باغ سر سبزش و فکر می کنی که جلال و سیمین و صادق و هزاران نفر از آدم های معروف دیگه مجا می شستن؟!!...بابا بزرگم چطور؟!!..منم اگه جای بابابزرگم بودم همچین جای باحالی رو با کافه نشین های باحال تر از خود کافه  رو پاتوقم می کردم...فکرش رو بکن ... یه روزی چند سال قبل...درست همونجایی که تو نشستی یکی از همین آدم های بزرگ کشورت نشسته و همون طور که مزه قهوه ی تلخش رو می چشیده با بقیه رفقاش گپ می زده یا قلم به دستداشته واسه خودش چیزی می نوشته!...حتی آدم های امروزی این کافه هم با کافه نشین های بقیه کافه ها فرق دارن..آدم های خاصی انددرست مثل آدم هایی که دیروز اونجا بودند... لا اقل من که این طور حس میکنم !!!...احساس میکنی بلاخره یه جایی رو پیدا کردی که آدم های اونجا لا اقل یه چند تا کتاب خوندن...2کلام حرف حساب واسه خودشون دارند ... پیشخدمت‌های کافه جند تا پیرمردند که دور یکی از میزها نشستند...انگار اونها هم با همین کافه پیر شده اند!!! یه کافه گلاسه ی خنک مخصوص کافه نادری با یه 40چراغ که حس نوستالژیکی از شماره‌ی جدیدش می باره همه چیز کامل کامل می شه!!!

 

P.S:

1- خیلی فضایی باحالی داره ... بهتون واقعا پیشنهاد می کنم سری به این کافه قدیمی بزنید!!!

2-یه عالمه کتاب از دیروز تا حالا خریدم واز کتابخونه گرفتم نمی دونم از کجا و کدوم یکی شروع کنم!؟!

3-کتاب "نگران نباش "رو خوندی ؟!! اگه نخوندی بپر یه کتاب فروشی گیر بیار ... متن متفاوت و باحالی داره...انقدر کشش داره که نگو... من که تا تمومش نکردم ازجام پا نشدم!!!انقدر نشستم براش که کمر برام نمونده!!!

4-از تمام رفقایی که به وبلاگم سر زند و با نظراشون منر فرمودن کمال تنکیو داریم!!!بازم بسرید بهم ... کافه ی خودتونه!!!

صاحب کافه

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 مرداد1388ساعت 10:0  توسط صاحب کافه  | 

یه کمی هم طنز!!!

*این selection  رو از وبلاگ قبلی م دزدیدم!!!دیدم اینو نزنم اصلا نمیشه...می میردم!!یه کم طنز احتیاج بود!!بخون حالشو ببر!!!

 

1-      من ترکیده ی این سریال ها و فیلم های ایروونی ام ... مخصوصا تیتراژ پایانی شون قسمت باتشکر: ... با این خانواده ی رجبی هم بد جور حال می کنم ... من می خوام به نوبه ی خودم از این خانواده ی فعال تشکر کنم ... آقا دمتون گرم ... خیلی برای سینما و کلا فیلم های ایرانی زحمت کشیدید ... من نمی دونم اگه شما نبودید آخر فیلم ها از کی باید تشکر می کردند؟!( جای سواله واقعا ... من نمیدونم این خانواده ی رجبی چه می کنه... فکر کن ... جواب بده ... به نفر اولی که جواب بده به قید قرعه خودم جایزه می دم:مهمون جیب باباش شافی کاپ بنده!)

 

2-     من کلا با اتاقم اساسا حال می کنم ... اتاقی دارم عین دسته گل... منظم..مرتب... فقط یه مشکل کوچیک داره ... اینکه اون کارتونه بود فنچ بودیم می داد....آقای ووپی .... الان اتاق من مثل کمد اون شده .... کلا در هر جایی ش رو باز کنی ...از کمد و کشو در خود اتاق و هر چیز دیگه اش... محتواش خالی می شه تو اتاق .... گفتم که از بس نظم داره .... البته نظم پنهان... :دی...برای اینم که یه چیزی رو پیدا کنی باید کمد و کتابخونه و زیر تخت و همه چیز رو بریزی بیرون.... شاید شاید شاید .... اگه خدا بخواد و فلک دلش به حالت بسوزه ... و دست به  دعا بشی ... 2-3 روز بعد از گشتن حتما به نتیجه می رسی...بعد هر کی می رسه می گه تو بی نظم ترین آدم دنیایی ... آخه دیگه چه قدر باید رعایت کنم ...!!!(این دقیقا در مورد دوران کنکورم صدق می کنه...مخصوصا کتاب های تست ...)

 

3-     به مناسبت این که یه همسایه گرام به ساختمان گرام تر از خودش وارد شده یه پست خوشامد گویی داریم... این پست راهای فراری دادن همسایه ی جدیده.... خودم یه سری رو امتحان کردم بقیه رو باید شماها انجام بدید  و نتیجه رو به مابرسونید و ر مسایقه ی ما شرکت کنید!

1-     *مقوله ای داریم تحت عنوان ضبط .... و درجه ی آخر صدا.... تا حالا اهنگ رو با نهایت توانایی ضبط آزمایش کریدی؟ اصلا مطمئنید با صدای بلند ضبطتون خش خش نداره؟!؟!به مناسبت ورود همسایه ی جدید الان بهترین مناسبت برای بلند کرن صدای ضبطه...

2-     این موقع است که شاعر می گه: دخترا جیغ ...پسرا داد... حالا بر عکس( بر وزن آقایون دست ....خانوووما حرکات نا موزون دست!)

3-     *اگه خواهر یا بدارد کوچیک داره همین الان صدا دادو جیغ تاون رو رو ش آزمایش کنید یا در صورتی که اونا از شما بزرگترند صدای داد و جیغ اونا رو در بیارید

4-     *سینما خانگی.... چراغ ها خاموش tv  روشن ... با صدای بلند فیلم ترسناک نگاه کنید و سر قسمت های وحشتناک فریاد بکشید!!!!

5-     من مرده ی  راک و متال و این حرفام ... بهترین هم که خوب صداشو تخلیه می کنه paproach هست ..... صدا رو می تونید بلند کنید و به همراه میکروفون باهاش بخونید و صدا تون رو تخلیه کنید....

6-     *می گن هوای بیرون خونه از توی خونه الان توی تیرماه خنک تره ...در خونه رو باز بذار حالا راحت با صدای بلند حرف بزن....

7-     *یکی رو بفرست حیاط... تو از بالا ...اون تو حیاط با هم گپ بزنید....

8-     می گم تا حالا پارتی گرفتی .... فکر نمی کنی الان بهترین موقع است...

9-     برای خواهرتون کفش پاشنه بلند بخرید و ازش بخواید فرش هال رو کنار بزنه و باهاش پیاده روی کنه ببینه از تق تقش خوشش میاد یا نه!

10- *تیله! همه ی راه ها به تیله ختم می شود... می تونی تیله بازی کنی به شرطی که هر از گاهی از ارتفاع 3 متری تیله رو رها کنی که با صدای دلنشینش رو زمین ولو شه...در صورتی که همسایه جدید شما مثل حال من طبقه ی بالا بود تیله رو به سمت بالا پرتاب کنید

11- بعضی اوقات خونه برای آدم کسل آور میشه ... راس ساعت داوزده شب می تونی یاد تغییر دکوراسیون خونه بیفتی و مبل ها رو به صورت قیژ قیژ رو زمین بکشی .... البته فقط در صورتی امکان پذیره که همسایه جیدید طبقه پایین تون باشه...

12- *تمرین صدا .... پنجره رو به ژاسیو رو باز کن ... بزن زیر آواز از صدای زیر شروع کن تا بم .... رو صدای چه چه افتخاری کلید کن...

13- *سر ظهر تابستون که مردم خوابن فوتبال با رفقا یک حالی می ده که نگو....

14- تو پارکینگ خونه ... دستت رو بذار رو بوق تا همه به سمتت سرازیر شن ... بعد بگو بوق گیر کرده بود...

15- *برو دم در ساختمون ... زنگ خونه همسایه رو بزن به هوای رفتگر کفاش و  اینا یا اصلا فرار کن....

 

خوب دوستان عزیز تبریکات فراوان منو بپذیرید .. همسایه ی جدید شما ... قصد فروش آپارتمان خود را دارند ... حالا راحت استراحت کنید تا سر همسایه ی بعدی کمی ها و اشکالات موجود در راه هارو کاملا درست کنید و آماده ی خوشامد گویی به همسا یه ی جددید باشید

اونایی که ستاره دارن رو خودم آزمایش کردم ....

صاحاب کافه

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 مرداد1388ساعت 22:34  توسط صاحب کافه  | 

دیفرانسیل

این پست رو از دست ندید...

داشتم کشوی میزم رو زیر و رو می کردم که یه دفترچه پیدا کردم پر ایده برای وبلاگم...وسط گیر و دار کنکور سوژه هایی که به نظرم می رسید رو نوشتم...اینم یکیش...

یه دبیر دیفرانسیلی داشتیم امسال خیلی باحال بود... فقط بنده ی خدا یه چیزایی رو اشتباه تلفظ می کرد...مثلا به جای داره همیشه می گفت دَره ...وای...  فکر کنید یه بار سر درس بهینه سازی بودیم... یه مسئله گفت و شروع کرد به توضیح دادن ...

"این زاویه xoy ... سوال می گه x دَره از این ور دور میشه.. y هم دَره از بالا دور میشه...باید ببنیم چه جوری دَره تغییر می کنه ... جاتون خالی یه دَره دَره ای راه انداخته بود که بیا و ببین... بچه های کلاس از خنده داشتند می مردند ولی مگه میشد خندید..من که تقریبا جلوی کلاس بودم سرم رو انداخته بودم تو دفترم و تیریپ سرو کله زدن با مسئله رو میومدم...هر از گاهی هم یه نگا به بچه ها می کردم...یکی از بچه ها صورتش دیگه از خنده سرخ شده بود (بی صدا خندیدن هم هنری محسوب می شه واسه خودش!!!)هی مداد و خودکارش رو شوت میکرد زمین که بره پایی راحت بخنده .. دور و وری هاشم که هی صدای خنده شون یه ذره بلند میشد .... فکر کنید معلمه برگشت طرفش با عصبانیت(خیلی کم عصبانی می شد...)"فلانی دَری چه کار می کنی؟!! من دَرم چیز خنده داری میگم؟!!""

خوب چه انتظاری دارید همه از اینکه عصبانی شده بود تو کف از اون ور هم از خنده رو میزا ولو بودن ... دقیقا مثل این فیلم ها دیدید... درست همون لحظه شانس اوردیم زنگ خورد.. همین که پاشو از کلاس گذاشت بیرون کلاس از خنده رفت رو هوا..!!!

هر موقع یاد اون روز می افتیم می میریم از خنده... تا می تونست دَره پشت سر هم ردیف کرد و حالی به بچه ها داد ...!!!
+ نوشته شده در  دوشنبه 26 مرداد1388ساعت 22:0  توسط صاحب کافه  | 

در گیر انتخاب رشته ام بودم نافرم...

واقعا از یه سال درس خوندن سخت تره این کار..

به هر حال تمومید ...به زودی میام با کلی پست و حرف...

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 مرداد1388ساعت 23:56  توسط صاحب کافه  | 

کنکور...مدرسه...تابستون

هنوز باورم نمی شه که همه چی تموم شد ...درس...تست...کنکور... یه ذره باورش سخته که بعد 4 سال دیگه لازم نیست تابستونت رو هم بری مدرسه!!!...ولی خوب همچین هم خوشایند نیست...همیشه همینه... دقت کردی تا توی یه دورانی هستی همش می‌خوای تموم شه بره... به آخر رراه که می رسی تازه می‌فهمی چه قدر تو اون مدت حال کردی...

دلم هنوز هیچی نشده واسه مدرسه تنگیده!!!واسه کلاسای درس...سروکله زدن با سوال های گسسته... بحث های سر کلاس ادبیات...چه حالی می داد پیچوندن کلاسا(هرچند هیچ وقت جرئت نکردم کلاسای پیش رو بپیچونم )... تا آخر زنگ از ترس می مردیم که الان میان خرمون رو میگیرن و میفرستن دفتر مدیر...وای چه حالی داد آخرین دفعه که پیچوندیم... یکی از بچه هایی که اونم کلاس رو پیچونده بود پیدا کردن ... هرجا که فکرش رو بکنید رفتیم قایم شدیم پیدامون نکنند...چقدر بی صدا خندیدیم اون روز...!

هی ملتی که مدرسه میرید قدر این لحظه ها رو بدونید که یه قول دکتر سبطی:تنها لحظه هاست که در خاطر می ماند!!!

من هنوز یه ماه نیست که کنکور دادم....دلم میخواد برگردم مدرسه...2روز دیگه که شما هم کنکورتو رو دادید حالتون رو میپرسم!!!برید خوش باشید..!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 مرداد1388ساعت 18:35  توسط صاحب کافه  | 

به این می‌گن مقدمه...

قبول دارید نوشتن مقدمه و شروع یه چیزی سخت ترین قسمت اون کاره؟!!...نه؟!!....برای من که همیشه اینطور بوده...همون 2 خطی که پست اول رو نوشتم کلی خط زدم و دوباره از اول نوشتم...بازم اونی نشد که می‌خواستم...فکر نکنم کسی به اندازه‌ی من خودشو گیر نوشتن مقدمه کنه...اونم واسه وبلاگ...!!!مقدمه به این میگن که تا چند لحظه دیگه میخونی...اگه به کتاب زبان و ادبیات فارسی اندیشه سازان نگاه انداخته باشی حتما این مقدمه رو هم خوندی...خیلی خیلی قشنگه...اصلا مگه می شه دکتر سبطی چیزی بنویسه و قشنگ نباشه...بخونید و لذت ببرید...فقط اگه یه وقتی مثل من هوس کردی بنویسیش حتما حواست باشه اسم دکتر سبطی رو جانندازی...!!!

"لحظه ها، تنها لحظه‌هاست که در خاطر می ماند،تمام بودنِ ما برای این لحظه‌هاست؛لحظه‌هایی که خنده ختی فرصت نفس کشیدن را هم به ما نمی‌دهدو صورتمان سرخ و پهن می‌شود و از حال می‌رویم.لحظه‌هایی که گریه به سراغمان می‌آید و قطره‌های اشک به داد صورتِ گردگرفته‌مان می‌رسند و چه درخششی دارند چشمانِ بعد از باران!
آن لحظه‌ها که ناگاه می‌آموزیم بر پاهای لرزان خود اعتماد کنیم و دست از دیوار برداریم و فقط دست در دست کسی بگذاریم که دوستش داریم.آن لحظه‌ها که بذر اندیشه‌ای عصیانب درونمان جوانه می‌زند، ریشه می‌دواند، شاخه می‌افشاند و ما را تا آن بلندی می‌برد که به آن سوی دیوارِ باید‌ها و نباید‌ها‌ی موهوم سرک بکشیم و ناگاه عطرِ باغ آن سوی دیوار،سرمستمان کند و چه لحظه‌ی باشکوهی است انتخاب مبان ماندن و درماندن یا پریدن و رهیدن و آنگاه دویدن تا تنفس باد، تا تلاْلؤ آب، تا طلوع باران و میهمانِ خورشید شدن در گذرگاهِ پر ترانه‌ی نسیم و در انتظار مسافری ماندن، مسافری که او نیز روزی از آن‍‍ درخت بالا خواهد‌آمد و به این سوی دیوار خواهد‌پرید؛او که بر گرمای وجودش خورشیدها رشک می‌برند و راز نهفته در دستانش را فرشتگانِ آسمان‌ها هم نمی‌دانند؛رازی که آن را فقط با دستانی در میان خواهد‌نهاد که "عشق را رعایت کنند"،"انسان را رعایت کنند"(1)‌
تمام زندگی همین لحظه‌های راز‌آمیز است و ما حاضر نیستیم این لحظه‌ها را با هیچ‌چیز عوض‌کنیم یا با هیچ‌کس قسمت‌کنیم ؛ این لحظه‌ها از آنِ‌ماست و حقِ‌ماست از زندگی!
اما هستند انسان‌هایی که این لحظه‌های ناب خود را با دیگران قسمت می‌کنند،خنده‌هایشان را،گریه‌هایشان را، فکر‌هایشان را و قلب‌هایشان را ! چه بسیار از ما که با آنها خندیدیم ، گریه کردیم ، عاشق شدیم ! انسان شدیم. چه بسیارند مردمانی که با آنها فریاد برآوردند؛ به حرمت انسان ایمان‌آوردند؛رهیدند یا به‌خون‌تپیدند ! و شاعران و نویسندگان ار آنهایند؛ آنها که لحظه‌های ناب و نایاب خود را بی‌دریغ با ما قسمت می‌کنند و هم از این روست که نامشان تا همیشه‌ی تاریخ جاودانه است!"

                                                                                                   دکتر سبطی

"به چرک می نشیند

                      خنده

بهنوار زخم بندیش ، اَر

                         ببندی

رهایش کن!

رهایش کن!

               اگر چند

 قیلوله‌ی(2) دیو

              آشفته شود."

                     

احمد شاملو

----------------------------------------------
1- احمد شاملو
2-خواب نیم‌روز،خواب‌بعدا‌ز‌ظهر

 

 

حال کردید...!!!فوق‌العاده است...من بیشتر از 100 بار فکر کنم خوندم(یه تیکه‌هایی زو اصلا حفظم...:دی) ولی وقتی بازم می‌خونم کلی حال می کنم...!!!

صاحب کافه

p.s: گاهی وقتا فکر می کنم یعنی ما وبلاگ نویس ها هم جزو اون دسته ای که توی متن دکتر سبطی خط کشیدم هستیم؟!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 تیر1388ساعت 13:26  توسط صاحب کافه  | 

1...2...3...

 

۱...2...3...
یه شروع دیگه...
یه عالمه حرفا و خبرها‌ی جدید دیگه...
به قول مجری ای تلویزیون با ما همراه باشید...!!!

صاحب کافه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 تیر1388ساعت 12:0  توسط صاحب کافه  |